آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز176
mod_vvisit_counterدیروز352
mod_vvisit_counterاین هفته1090
mod_vvisit_counterهفته قبل2727
mod_vvisit_counterاین ماه7148
mod_vvisit_counterماه گذشته13451
mod_vvisit_counterکل بازدیدها524426

بازدیدکننده جاری : 5

توپولوژی: نیکی

مسعود ناصری

این مقاله تلاشی است در راستای بیان مطالب علمی دانشگاهی و تخصصی به زبانی ساده و با برخوردی متفاوت از کتاب های درسی. در این بحث به یکی از شاخه های مهم ریاضی به نام توپولوژی می پردازیم که علاوه بر آشنا کردن خوانندگان با مفاهیم و کاربردهای آن، جنبه انسانی ریاضیات را نیز نشان می دهد.
مطلب ارائه شده در اینجا به اقتباس از Topology: A Stretch of Imagination مایکل گویلن (Michael Guillen) است.


عمر همچون جوی نو نو می رسد     مستمری می نماید در جسد

همه ما هر از گاهی به این فکر افتاده‌ایم که چگونه گذر هر سال از عمر باعث تغییر در ظاهر انسان می شود و اینکه میزان این تغییر به ویژه در اوان کودکی و دوران کهنسالی چشمگیرتر است. در عین حال متوجه هستیم که پاره ای از ویژگی های ظاهری انسان بدون تغییر باقی می مانند. اولین بار که من به این موضوع حساس شدم وقتی بود که در یک گردهم آیی با همکلاسی های دوران دبیرستان حضور پیدا کردم. هیجان دیدار به جای خود، ولی آنچه برایم عچیب آمد این بود که با وجود گذر چند دهه از آخرین روزهایی که همدیگر را دیده بودیم که جا پای زمان بر چهره و هیکل هر یک از حضار مشهود بود، هیچ مشکلی در به جا آوردن دوستان و همکلاسی های سابق نداشتم. حتی در مواردی که تغییرات ظاهری فرد زیاد بود باز چیزهایی بودند که باقی مانده بود. وقتی بیشتر دقت کردم به نظرم رسید که آنها همان چیزهایی بودند که چند دهه قبل هم آن افراد را متمایز می کرد: حالت نگاه، بالا تر بودن ابروی راست، رفتار و اتیکت، لحن حرف زدن، رنگ پوست، خال گوشه چشم و ... . همانقدر بگویم که در همان چند دقیقه اول ورودم به سالن نقشی را که در آخرین دیدارم از هر کدام در حافظه داشتم جای خود را به نقش جدید آنها داد. احساس عجیبی بود. انگار چیزی عوض نشده بود!

الان که دوباره به این موضوع فکر می کنم متوجه می شوم که این پدیده "پایداری پاره ای از ویژگی های یک سیستم علیرغم تغییر خود آن سیستم" فقط به قیافه و ظاهر انسان محدود نمی شود چون در طول تاریخ پیوسته عده ای متوجه تغییرناپذیری و استمرار پاره ای از ویژگی های سیستم های در حال تغییر بوده اند. مثلا بودایی ها در دین، کوبیست ها در نقاشی، توپولوژیست ها در ریاضیات و ...این پدیده را تجربه کرده اند. در حقیقت، مبحث "پایداری در تغییر" در قلب چندین شاخه ریاضی هست و از آن جمله تقارن در "تئوری گروه" (Group Theory) و بر مبنای همین نکته بود که فلیکس کلاین (Felix Klein) توانست در دهه 70قرن نوزدهم شاخه های شناخته شده هندسه تا آنروز (از جمله توپولوژی) را طبقه بندی کند.

توپولوژی شاخه ای از ریاضی است که به مطالعه دسته خاصی از ویژگی های اجسام (اشکال) می پردازد، ویژگی هائی که در اثر دفورم شدن جسم (شکل) تحت خمش، کشش و پیچش بدون تغییر می‌مانند البته به شرطی که دفورم شدن موجب تخریب (مثلاً پاره شدن) جسم نشود. به عنوان مثال، سه نقطه را بر روی محیط یک حلقه در نظر بگیرید که علیرغم خمیدن، کشیدن و پیچاندن حلقه، ترتیب قرار گرفتنشان نسبت به همدیگر  همچنان حفظ می شود. در توپولوژی، ویژگی هایی از این قبیل را که طی فرآیند دفورم کردن اجسام (با خمش، کشش و پیچش) تغییر نمی کنند "ویژگی های تغییرناپذیر توپولوژیکی" می نامند.

توپولوژی را باید مکمل هندسه ای دانست که در مدرسه با آن آشنا شدیم، هندسه ای که بنیانهای آن حدود 2500سال پیش توسط مصری ها گذاشته شده است، هندسه ای که اندازه های دقیق زاویه، طول، عرض و ... اجسام و اشکال را مطالعه می‌کند و بعدها به خاطر کارهای مهم اقلیدس به هندسه اقلیدسی معروف گشت. اندازه اجسام در هندسه اقلیدسی اهمیت دارند و بنابراین وقتی دایره ای بزرگتر بشود دیگر دایره قبلی نخواهد بود چون اندازه های مشخص کننده آن تغییر می کنند. لیکن از نظر یک توپولوژیست آنچه مهم است ویژگی های تغییرناپذیر توپولوژیک است و مثلا یک دایره بزرگ شده همریخت دایره کوچک تعریف می شود و تغییر محیط دایره موضوعی پیش پا افتاده تلقی می گردد. از دیدگاه وی آنچه اهمیت دارد این است که دایره بزرگتر در تمام مراحل بزرگ شدنش همان منحنی (یا حقله) بسته که یک درون و یک بیرون کاملا متمایز دارد باقی می ماند.

اگر با دید فلسفی به این بحث توجه کنیم، می شود چنین گفت که از نظر توپولوژیست ها، هندسه اقلیدسی ویژگی های گذرا و فانی اجسام (یا اشکال) را مطالعه می کند و مثلا زاویه بین دو لبه جسم (که می تواند در گذر زمان تغییر کند) یا قطر یک توپ کروی (که ممکن است در اثر فرسایش کاهش یابد) اهمیت دارند. در حالی که برای توپولوژی ویژگی های زوال ناپذیر اجسام و به عبارتی "گوهر وجود" یا "فروهر" آنها مهم هستند. تعریفی که توپولوژی برای "فروهر" یک جسم (یا شکل) ارایه می کند عبارتست از "مجموعه ویژگی های تغییرناپذیر" آن جسم. مثلا، در مورد دایره، چگونه می توان مفهوم "دایره بودن" را توضیح دهید؟ از نظر توپولوژی دایره چیزی نیست مگر یک حلقه (یا منحنی) بسته که دارای یک درون و یک بیرون می باشد و حالت خاص آن که یک مرکز و شعاع ثابت دارد موضوعی پیش پا افتاده است چرا که شعاع ثابت یک ویژگی گذرا و فانی است. بطور خلاصه، با تمرکز بر روی پرسشی مانند "آن چیست که علیرغم دفورم شدن یک جسم تغییر نمی کند؟"، توپولوژی به دنبال تعریف ویژگی های بنیادین "بودن" می باشد.
توپولوژی در سال 1736توسط ریاضیدان نامدار سویسی لئونهارد اویلر (Leonhard Euler) بنیان نهاده شد و هرچند مانند اکثر نوآوری ها در ابتدا استقبال چندانی از آن به عمل نیامد ولی به مرور زمان رشد زیادی کرد و کاربردهای وسیعی به خصوص در فیزیک مدرن پیدا نمود. امروز نه تنها "فروهر" یا همان ویژگی های تغییرناپذیر توپولوژیک اجسام (اشکال) مختلف را می دانیم بلکه روابط بین فروهرهای اجسام گوناگون هم شناخته شده اند. مثلا اگر فروهر دو جسم (یا دو شکل) به ظاهر متفاوت عین هم باشند می دانیم که آن دو جسم قابل تبدیل به همدیگر شدن هستند بدین معنی که با دفورم کردن هر یک از آنها (تحت خمش، کشش و یا پیچش) خواهیم توانست دیگری را به دست بیاوریم. اجسام با فروهر یکسان را اصطلاحا "هم ریخت" (homomorph) می نامیم.

فروهر یک جسم (یا شکل) با سه مشخصه تعریف می شود که عبارتند از: تعداد ابعاد، تعداد لبه ها و تعداد وجه های آن جسم. به عنوان مثال، فروهر یک نوار کاغذی شامل 2بعد، 2وجه و 1لبه (البته با فرض اینکه ضخامت کاغذ صفر باشد) می باشد این فروهر مستقل از مقدار و میزان دفورم شدن نوار کاغذی می باشد و در هر حالتی (مادامیکه پاره نشود) همان 2بعد، 2وجه و 1لبه خواهد ماند. از طرف دیگر، فروهر یک توپ فوتبال با سطح صاف شامل 2بعد، 2وجه و 0لبه است. حال چه این توپ باد داشته باشد چه کاملا خالی، فروهر آن همان خواهد بود. گفتیم که در توپولوژی، دو جسم با فروهر یکسان را "همریخت" یا "همومورف" (همو به معنی مشابه و مورف یعنی شکل) می نامند. مثلا یک توپ خالی با توپی که باد زده شده همریخت یا همومورف می باشند. در حقیقت هر شکلی که یک توپ فوتبال تحت تاثیر خمش، کشش و پیچش به خود بگیرد همومورف توپ باد زده هست.

بحث همومورف یا همریختی بیانگر این نکته است که دیدگاه توپولوژی در مورد هندسه شبیه دیدگاه عده ای از هنرمندان در مورد واقعیت هست. در آثار بعضی از هنرمندان در حالیکه از زوایای مختلف به موضوع اصلی نگریسته شده است ولی فروهر آنها حفظ شده است. مثلا در بیش از سی تابلوی مونه (Monet) از کلیسای روئن (Rouene) پاریس موضوع همگی همان کلیساست ولی هر کدام با رنگ آمیزی متفاوت (شکل 1). این را می شود نمونه ای از کار هنری با ایده همریختی به حساب آورد. یادآوری می شود که توپولوژیست ها نیز وقتی به اجسام نگاه می کنند تمام اشکال همریخت آنها را تجسم می کنند.


 

شکل (1)- همو مورف در کلیسای روئن مونه



ملاحظه می شود که اتحادآفرینی که در فلسفه همریخت گرایی یا همومورفیزم هست می تواند برای طبقه بندی اشکال مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال، اشکال مختلف همریخت یک توپ فوتبال همگی دارای فروهر یکسانی با مشخصات 2بعد، 2وجه و 0لبه هستند. بنابراین همین فروهر را می توان معرف آن دسته خاص از اشکال در نظر گرفت. از آنجایی که فروهر اجسام غیرقابل تغییر و تخریب می باشند، طبقه بندی بر اساس فروهر اهمیت خاصی پیدا می کند و مثلا به ما می گوید که جسمی با یک فروهر را نمی توان با خمش، کشش و یا پیچش به جسمی با فروهر متفاوت تبدیل کرد. مواردی هستند که تنها خمش، کشش و یا پیچش برای تبدیل جسمی به جسم دیگر کفایت نمی کنند و ناچار از بریدن و چسباندن قسمت هایی از جسم می شویم. در این حالات دیگر فروهر جسم جدید همان فروهر جسم قبل نیست. مثلا، اگر دو سر یک نوار کاغذی را به هم بچسبانیم یک استوانه به دست خواهیم آورد و در نتیجه، جسمی (در این مورد نوار کاغذی) با فروهری به مشخصات 2بعد، 2وجه و 1لبه به جسم جدیدی (استوانه) با فروهری به مشخصات 2بعد، 2وجه و 2لبه تبدیل می شود. جالبتر اینکه اگر قبل از چسباندن دو سر نوار فوق ابتدا آنرا یک نیم تاب (پیچ) بدهیم و بعد بچسباندیم (شکل 2)، آنگاه موجودی کاملا متفاوت و عجیب به نام نوار موبیوس (Moebius Strip) به وجود می آمد که فروهری به مشخصات 2بعد، 1لبه و 1وجه دارد.

عجیب بودن نوار موبیوس به این دلیل است که فقط 1وجه دارد و غیرعادی بودنش هم به خاطر همین است چرا که تقریبا اکثر سطوحی که می شناسیم (مثلا استوانه) دارای 2وجه (طرف) می باشند.  این بدان معنی است که اگر بنا باشد یک نفر هر دو طرف (وجه) استوانه را رنگ کند بعد از تمام کردن یک طرف ناچار خواهد بود از لبه استوانه عبور کند تا به طرف دیگر دسترسی داشته باشد در حالیکه در مورد نوار موبیوس می تواند بدون نیاز به عبور از لبه همه آنرا رنگ کرد. در بحث های دیگری که در مورد توپولوژی خواهیم داشت خیلی بیشتر در مورد نوار موبیوس و خواص آن صحبت خواهیم کرد.

 

شکل (2)- نوار موبیوس

اینکه بگوییم اجسام دارای ویژگی های خاصی هستند که مستقل از تاثیرات محیط (مانند دفورم شدن و تغییرات سطحی ناشی از آن) و غیرقابل تخریب می باشند، نشان می دهد که توپولوژی نیز این باور فیزیک را تقویت می کند که یک نظم ملموسی بر اجسام و اشکال بسیار متفاوت (و به ظاهر پیچیده) جهان فیزیکی ما و در نتیجه ساختار فضازمان حاکم می باشد. شایان ذکر است که مذهب هم نیز معتقد به وجود نظم خاص جهان می باشد که البته آنرا نتیجه خلقت یک خالق می داند که قبل از خلق جهان برنامه ریزی کرده است و بنابراین از قبل موجود بوده و ما تنها آنرا به کمک توپولوژی کشف می کنیم. لیکن علم امروز بر این باور هست که نظم حاکم بر جهان بعد از خلقت پدیدار گشته است. اینکه علم درست می گوید یا مذهب، جواب هرچه باشد در این مرحله از درک ما از جهان چندان هم مهم نیست. آنچه مهم است واقعیتی است که توپولوژی ما را در شناخت نظم حاکم بر حداقل اجسام و اشکال بی جان کمک می کند ولی آیا می توان از این شاخه ریاضی برای مطالعه نظم حاکم بر موجودات زنده نیز استفاده کرد؟

چرا که نه؟ هرچند که این نویسنده تا امروز موردی را که به توپولوژی موجودات زنده پرداخته باشد مشاهده نکرده است. جای هیچ تردیدی نیست که موجودات زنده متاثر از محیط می شوند و بسیاری از خصوصیات آناتومیک، ژنتیک، فیزیولوژیک و روحی روانی آنها در اندرکنش با محیط تغییر می کنند. لیکن، همان طور که در مثال مربوط به گردهمایی همکلاسی ها مطرح شد، پاره ای از ویژگی های موجودات زنده هم هستند که مستقل از تاثیرات محیط و بدون تغییر باقی می مانند و وی را متمایز از همنوعان خود می کنند. بررسی این ویژگی ها می تواند شاخه جدیدی را در توپولوژی ایجاد کند که می توانیم آنرا "بیو-توپولوژی" (Biotopology) بنامیم.

بحث بالا نشان می دهد که از خیلی نظرها توپولوژیست ها در درک و شناخت جوهر وجود یا فروهر موجودات جلوتر از دیگران هستند چرا که می توانند به آن دسته از پرسش های بنیادی ما نظیر «توپ بودن یعنی چه» یا «نوار فوبیوس بودن یعنی چه؟" جواب بدهند و از کجا معلوم که روزی هم بتوانند پاسخی برای پرسش چندین هزار ساله بشر، "انسان بودن یعنی چه؟" ارائه کنند و شاید ما را در درک "از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟" یاری رسانند. در طول تاریج کم نبوده اند کسانی که به دنبال پاسخ به این پرسش بوده اند و با توجه به درک و شناخت شان از جهان هر یک توجیه خاص خود را داشته اند. در اهمیت این بحث همین بس که علت پیدایش و بقای ادیان و مذاهب گوناگون و فلسفه های مختلف همین پرسش بوده است.

این مقاله را با پرسشی در ارتباط با تغییرات یک فرد در طول عمر وی و نیز آنچه او را "او" می کند آغاز کردیم و اینکه ویژگی های تغییر ناپذیر هر انسان کدامند که علیرغم بالا رفتن سن همچنان استمرار می یابند؟ در پاسخ، تا آنجا که به موجودی به نام انسان (نه یک فرد خاص) مربوط می شود، سؤال بنیادی دیگری نیز قابل طرح است. در طول میلیونها سال این «انسان» شکل گرفته است و مدام در تغییر و باصطلاح تکامل بوده است. آن چیست که در این موجود استمرار داشته است؟ گفتیم که شخصیت و پاره ای خصوصیات رفتاری هر فرد ویژگی هایی هستند که به ندرت در طول زندگی اش تغییر می کنند. اکنون از خود می پرسیم که کدام ویژگی موجودی به نام "انسان" است که چند میلیون سال دوام داشته است و چند میلیون سال دیگر نیز استمرار خواهد یافت (به فرض بقای انسان تا آن زمان) و وی را از دیگر موجودات متمایز خواهد نمود؟

اگر تئوری تکامل داروین درست باشد، باید تغییراتی که در انسان و هم در حیوانات پیش خواهند آمد بسیار زیاد باشد. در حال حاضر معیار تمایز انسان از حیوان اغلب بر خصوصیات فیزیکی آنها تمرکز دارد. متخصصین رده بندی موجودات زنده روشهای های مفیدی ابداع کرده اند. مثلا آنها را بر اساس نسبت وزن مغز به وزن بدن، ساختمان اسکلت استخوانی، روش حرکت و راه رفتن، تعداد انگشتان پا و غیره طبقه بندی می کنند. لیکن،هنوز امکان طبقه بندی موجودات مثلا بر اساس احساسات و عواطف نداریم هرچند که عواطف یک حیوان همانقدر برای یک متخصص رده بندی موجدات زنده مهم است که تعداد لبه های یک جسم برای یک مهندس.

شاید روزی در آینده نه چندان دور برسد که هنگام تولد نوزاد با قرار دادن یک میکروپروسسور و مقداری حافظه بیوالکترونیکی در زیر پوستش توان مغز انسان به حدی برسد که حتی در تصور انسان امروز نمی گنجد. قدرت بینایی انسان به کمک همین میکروپروسسور و نانو سنسورهای خاص چنان بالا خواهد رفت که همزمان کار میکروسکوپ و تلسکوپ را باهم انجام دهد. روزی نه چندان دور، تلفن و تلویزیون و کامپیوتر شخصی همه در زیر پوست انسان خواهند بود، موجودی که نیم انسان و نیم ربات خواهد بود. توانایی علمی و جهان بینی برگرفته از علم که در انسان امروز شاهد هستیم در طی تکامل طبیعی از انسان نتاندرال به اینجا رسیده ست. اینکه انسانهای قرن بعد که از پدر و مادران نیم انسان/نیم ربات تولید خواهند شد، چه توانایی هایی خواهند داشت غیر قابل تصور است و خارج از بحث این مقاله. لیکن یک چیز معلوم است و آن اینکه همان موجود باز خود را انسان خواهد دانست. حال، ویژگی های توپولوژیکی که از انسان نسل ما تا انسان یک یا صد قرن بعد از ما استمرار خواهند یافت چه خواهند بود؟

اصلا بیایید از اثرات تکنولوژی چشم پوشی کنیم و تنها تئوری تکامل داروین را در نظر بگیریم. فرآیند تکامل ناشی از میوتاسیون ژنها و انتخاب طبیعی در میلیونها سال بعد از این موجودی را شکل خواهند داد که ظاهر (و شاید نه باطن) آن شباهتی به من و شما نخواهد داشت ولی خود را در تمایز با دیگر موجودات زنده انسان خواهد نامید. چه ویژگی های توپولوژیکی از من و شما تا آن موجودات استمرار خواهند یافت؟ آشکار است که حیوانات نیز تغییر خواهند کرد. حال اگر یک گردهم آیی خیالی با موجودات زنده آن زمان داشته باشیم چگونه انسان آن روز را از انسن امروز و یا حیواناتآن روز تشخیص خواهیم داد؟ بر اساس کدام ویژگی های توپولوژیکی؟

از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد                   در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد             وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم زکجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان،          نیمیم ز ترکستان،  نیمی ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل                    نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم!          گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من فکر می کنم که ویژگی توپولوژیکی "انسان" همان حسی است که خویش و بیگانه را جدای از هم نمی داند. "انسان" واقعی یک میلیون سال پیش هم این حس را داشت و "انسان" واقعی امروز هم دارد.

سعدی نیز درک عمیقی از ویژگی توپولوژیکی "انسان" داشته است که بنی آدم را اعضای یکدیگر می دید و اعقاد اشت که درد هر عضو را با بی قراری اعضای دیگر می‌توان تسکین داد. قبل از سعدی نیز سرزمین من و شمای ایرانی را فرمانروایی آگاه و دانا اداره می کرد که تمام ویژگی های توپولوژیک "انسان بودن" را یکجا در خود داشت. هم او که آزادی را جوهر وجود یا فروهر انسان می دانست و بخشش و مهربانی را تار و پود وی تعبیر کرد .. آنچنان که بر منشورش نگاشتند.

نظرات   

 
#5 یونگ و توپولوژیعلی خضری 1396-10-25 21:03
استاد ناصری ممنون از مقاله زیباتون،بسیار بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم،چون شباهت های بسیاری بین این نظریه و نظریات روانشناس سویسی کارل گوستاو یونگ میبینم.واقعا اون چیزی که در این چند میلیون سال در انسان یکسان مونده چیه؟بدوی ها درکی از گذرِ لحظه به لحظه ی زمان ندارند و به طور کلی جزء را نمی فهمند.چرا بدوی ها و فلاسفه چینی دنیا را یکپارچه و در یک کل تجربه می کردند؟واقعا چیه که باعث میشه انسان به یک نقطه ثقل درونی برسه و کیهان را زنده و در یک کل تجربه کنه؟دلیلش همون چیزی هست که بین همه ی انسان ها مشترک هست و در طی میلیون ها سال ماهیتش عوض نشده،فقط در ظاهر و پوسته های مختلفی جلوه کرده.این نقطه ثقل درونی هسته ی مرکزی شخصیت هست و بشر باید بهش دست پیدا بکنه.هر کسی تجریه متفاوتی از رسیدنِ به این مرکز خواهد داشت.
 
 
#4 توپولوژی انسان و پرسشگریپگاه برادران 1394-02-30 15:25
با سلام
باوجود اینکه مقاله حاضر را پیشتر نیز خوانده بودم، مرور مجدد آن با انگیزه آشنایی بیشتر با توپولوژی در ارتباط با تکامل خالی از لطف نبود. اما پرسش زیبایی که در بخش انتهایی مقاله مطرح می شود و پاسخ زیباتری که به آن داده شده است، این پیام را در پی دارد که ذهن انسان تا چه اندازه می تواند خود را از قالب بندی های موضوعی در علم رها ساخته و به کمک محتوای هر علم در سایر موضوعاتی که به ظاهر نامرتبط هستند به طرح مسئله و تفکر بپردازد.
در رابطه با پرسش مطرح شده در مقاله، من فکر می کنم که یکی از ویژگی های توپولوژیکی انسان که از ابتدای خلقت تا انتهای زندگی بشر با او همراه خواهد بود همین ویژگی پرسشگری و حقیقت طلبی انسان است. من هر چه جستجو کرده ام به پرسش بنیادینی از طرف انسان امروز برخورد نکرده ام که انسان دیروز آن را مطرح نکرده باشد. پرسش های بنیادینی همچون "من کیستم؟ از کجا آمده ام و به کجا می روم و ..." کما این که در متن مقاله نیز به آن اشاره شد. پاسخ هایی که انسان امروز به این پرسش ها می دهد، فارغ از قالب بندی های گفتاری، چندان کاملتر از پاسخی نیست که انسان دیروز برای این پرسش ها یافته است. اما جالب اینجاست که گرچه این پرسش و پاسخ ها قدمتی به اندازه طول تاریخ بشر دارد ولی همواره تازه است. گویا هر بار که انسانی متولد می شود این پرسش های بنیادین نیز با او تولدی دوباره می یابند. به گمان من ،انسان فردا نیز همین پرسش ها را خواهد داشت ( البته اگر میکروپرسسورهای کارگذاشته شده در مغزش و برنامه ریزی های رباتیک از پیش طرح ریزی شده استقلال اندیشه و فرصت فکر کردن را از او نگرفته باشد). این ویژگی توپولوژیکی نوع انسان است که به هر قیمتی به دنبال یافتن پاسخ برای "چیستی و چرایی بودن" است.
در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
 
 
#3 من ثابت و من هاي متحركمرتضی منصوری 1393-06-29 21:00
جان ها در اصل خود عيسي دمند
يك دمش زخمند و يك دم مرحمند
 
 
+2 #2 ناخودآگاه جمعی یونگداود نیکومنش 1393-06-19 08:47
باسلام خدمت دکترناصری عزیز
درخصوص مقاله زیبایتان یاد نظریه ناخودآگاه جمعی وarche type یاصورت مثالی کارل گوستاویونگ افتادم که به نظرم شاید نوعی سایکوتوپولوژی باشد.چون یونگ درتجربیات علمی اش به بخشی ازروان انسان می رسد که غیرشخصی بوده وبرخلاف روان شخصی برخوردارازمحتوی اتی است که کم وبیش درهمه جاوهمه کس یکسان است وarche type هارامحتویات ناخودآگاه جمعی میداند و شکل آن هارادرکتاب چهارصورت مثالی اینگونه توصیف می کند
"... شکل آن هاراچنان که درجای دیگرتوضیح داده ام شایدبتوان بانظام محوری یک بلورمقایسه کردکه ساختاربلورراازپ یش درمایع مادرشکل می دهد هرچنداین نظام خوددارای هیچ گونه موجودیت مادی نیست "
به همین دلیل یونگ دررویای مراجعین اش چیزهایی رامی بیند که بسیارمشابه نوشته های مکشوفه برکاغذپاپیروس درمصراست. آیا این محتویات جمعی همان کریستال هاوگوهریگانه ومشترک انسانی ماست که نوعی توپولوژی روانی ماست.

آنانکه محیط فضل وآداب شدند وزجمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز گفتندفسانه ای ودرخواب شدند

ناصرى:
با سلام، بسيار بجا و مربوط مطرح كرده ايد. ممنونم. واقعيت اين است كه بناست در كلاس هاى مربوط به بيولوژى داناكى و بخصوص مطالعه رفتارمغز به مواردى اين چنينى نيز بپردازيم و بخصوص نظرات يونگ در مورد روان.
از اينكه نكته ظريفى را به ظرافت مطرح كرديد قدردانم. قدردان حضورتان در جمع مان نيز هستم.
 
 
#1 فروهر جاویدان ادمآرمان نادری 1393-05-20 15:09
این صورتش بهانه است او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت
جانش خوشست جانش ( به فروهر جاویدانش بنگر )

.... فروهر اصل هزاران من تولید می کند و خود مستقل از من هاست.... صد هزاران سال قبل من بوده ام
 

شما اجازه ارسال نظر ندارید. لطفا ابتدا عضو شوید